تبليغاتX
HORTICULTURE 88
























HORTICULTURE 88

دانشگاه ولی عصر رفسنجان

تقدیم به تمام مادرای خوب دنیا...

My mom only had one eye. I hated her... she

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?
خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی‌میری ؟

My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

...در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:18 توسط یکی از ما| |

گاهی عکسی را می سوزانیم گاهی عکسی ما را می سوزاند

گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم
گاهی برای یک عکس التماس میکنیـــــــــــــــــــــــــــــــــم
وگاهی ...

راستی که خاطره با آدم چه ها که نمیکند...!


سلام مرا به وجدانت برسان

اگر بیدار بود

بپرس : که شبها چگونه میخوابد ؟



میگویند :

خدا همه جا هست

در قلبت

در روحت

در جسمت

همه جــــــــــــــــــــا

اما هنگام دعا ...

نمیدانم چرا سر به بالا و دستانمان رو به آسمان است

یک اینبار را سر به زیر دعا میکنم

خدا را چه دیدی

شاید بیشتر هوایم را داشت ... همین فردا برگشتی



چه دنیای عجیبی است

هروقت حرف دلم را زدم

دلت را زدم



گفت : حالت را نمیپرسم ، چون میدانم که خوبی

عکسهایت همه با لبخند اند

.... و نمی دانست

                   عکاس که میگوید : ( سیب )

من یاد حماقت آدم می افتم و پوزخند میزنم





ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:21 توسط یکی از ما| |

 

پیشترها به اینجا خبر رسیدندی که دو تن از همکلاسان ناجنسمان (دخترابرو کمندی+پسری به ظاهرجدی) هردو با عینک های دودی در خیابان بلندی،درحالیکه قصد هم کردندی ،رویت شدندی.پس از فرایندی آن دو در مکانی باهم به پچ و پچ پرداختندی.از آنجا که این ملاقات و صحبت طول کشیدندی حدود یک ساعت و اندی،ظاهرا گفته میشده سخنان خوشایندی برای آینده ای که دور نیست چندی.نگویید که ندیدبدیدی چون به این دوشخص اصلا نیامدندی و خوب بند را آب دادندی اما عشق که این و آن نشناختندی! نامشان را نمی گویم عمدی تا اگر جزا اختصاصی نپاسیدندی و دونفری آنرا می خواندندی به من نگویند باز شایعه پراکندی،یا زین پست رسد بر آنان گزندی.گرچه می گذرد از این واقعه دو ماه وخردی اما گفتم خبرت کنم که هم بخندی وهم تو این پست را پندار چون پندی، که همه دست جنباندندی،لیک تو هنوز یکه وتنها ماندی.

از آنجا که می پسندیم فیلمهای هندی ،با آرزومندی خوش داریم که گر بختشان کند مددی و ستاره شان در طالع هم افتندی،اوقاتشان بگذرد به رندی و شادی و دور مانند همی زتندی و روزگارشان شود قندی.

پی نوشت:چیه؟کنجکاو شدی!؟ نکند تو هم انان را دیدی و لب به دندان گزیدی؟!شاید هم انان را حدسیدی!بحدس ببینم بلدی،اگر حدسیدی و نامشان را بردی الحق که هشتاد منهای صدی اما ازما نداشته باش انتظار تاییدی.

                                                                                       

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 18:32 توسط یکی از ما| |

 

 

به تماشا سوگند

و به آغاز کلام

و به پروازکبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است

 

حرف هایم ،مثل یک تکه چمن روشن بود.

من به آنان گفتم:

آفتابی لب درگاه شماست

که اگر در بگشاید به رفتار شمامی تابد

و به آنان گفتم:سنگ آرایش کوهستان نیست

همچنان که فلز ،زیوری نیست به اندام کلنگ

در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است

که رسولان همه از تابش آن خیره شدند

پی گوهر باشید

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید

و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم

و به نزدیکی روز،و به افزایش رنگ

به طنین گل سرخ،پشت پرچین سخن های درشت

و به انان گفتم:

هر که در حافظه چوب ببیند باغی صورتش در

 وزش بیشه شور بادی خواهند ماند

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود

آنکه نور از سرانگشت زمان برچیند

می گشاید گره پنجره ها را با آه

 

زیر بیدی بودیم

برگی از شاخه بالای سرم چیدم،گفتم:

چشم باز کنید ،آیتی بهتر از این می خواهید؟؟

می شنیدم که بهم می گفتند:

سحر می داند،سحر!

سر هر کوهی رسولی دیدند

ابر انکار به دوش آوردند

باد را نازل کردیم

تا کلاه از سرشان بردارد

خانه هاش پر داوودی بود

چشمشان را بستیم

دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش

جیبشان را پر عادت کردیم

خوابشان را به صدای سفر آیینه ها آشفتیم

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 12:24 توسط میثم سنجری نیا| |

 سلام دوستان.حالتون روبه راهه/اگه اره رو به کروم راهه؟خونتون؟خب خوش بگذره فقط قبل رفتن یه کم بخندونمتون بعد برید.نظر هم یادتون نره 

1-چهارشنبه سوری: فرصتی بسیار مناسب برای افرادی که زیاد مایل نیستند بهار سال آینده را مشاهده کنند! اتفاقی که در آخرین سه شنبه سال می افتد، اما معلوم نیست به چه دلیلی به جای سه شنبه سوری به آن چهارشنبه سوری می گویند. نام یک فیلم که موضوع آن هیچ ربطی به نام فیلم ندارد!


۲- خانه تکانی: تکان خوردن خانه، نوعی زلزله بدون خسارت جانی که البته در برخی موارد همراه با خسارتهای شدید مالی (از جمله تعویض مبلمان، پرده ها، تلویزیون و…) می باشد، نام یک نوع ورزش که در آن مردان “کوزت”وار اقدام به شست و شوی شیشه منازل و تمیز کردن خانه می کنند.
توضیح مرتبط:ای کاش به جای این همه خانه تکانی کمی هم به خانه دلمان تکانی می دادیم…


۳- خرید نوروزی: روزهای کشیدن چک، روزهای حسرت کشیدن پشت ویترین مغازه ها، روز” بابا من اینو می خوام “،”بابا من اونو می خوام”، روز درک معنی فاصله طبقاتی به کمک تک تک سلولهای بدن.


۴ - جلو کشیدن ساعت: سنتی قدیمی که با توجه به تحقیقات بعمل آمده چندی، کنار گذاشته شد. عملی که از ۱۵ سال پیش با هدف صرفه جویی در مصرف برق انجام می گرفت اما چندسال پیش برخی محققان، دریافته اند که این عمل هیچ تأثیری درکاهش مصرف برق ندارد و مردم کشورمان هم در این ۱۵ سال سر کار بوده اند و الکی هی ساعتها را جلو و عقب می کشیده انداما برای سرگرمی مجدد باز به این روش رواوردند!


۵ – مسافرت نوروزی: ترفندی برای جیم شدن از دست مهمانان نوروزی. فرصتی طلایی برای مأموران راهنمایی و رانندگی… البته نه برای جریمه کردن بلکه برای ارشاد رانندگان خطاکار!


۶- روبوسی: سخت ترین جای دید و بازدید. معمولاً بعد از دست دادن انجام می گیرد.
یک خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطیلات نوروزی از خوردن پیاز و سیر جداً خودداری کنید.


۷ – عیدی: انگیزه اصلی برای رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسیار سخت است. معیاری مناسب برای سنجش این که هر فرد چقدر دوستتان دارد.


۸ - رژیم غذایی: احتمالاً در طول تعطیلات نوروز کلاً بی خیال این مورد شده اید، موردی که هم گرفتنش در طول تعطیلات باعث پشیمانی است و هم نگرفتنش!


۹ - برنامه های نوروزی تلویزیون: یک سریال عشقولانه که در طی سیزده، چهارده قسمت در آن جوانی بی”وفا” (که تریپ صحبت کردنش اصلاً به تقلید از”محمد رضا فروتن” نیست) سعی می کند “وفا”دار شود. یک عالمه فیلم سینمایی شامل ۳ تا ماتریکس، یک دونه مرد عنکبوتی و… همچنین پخش جومانجی برای هزارمین بار.


۱۰ – سیزده به در: روزی که جماعت از خانه هایشان به مقصد کوه، دشت و بیابان خارج می شوند. روز طلایی دزدان. روزی که به جنگل می رویم و در آنجا آشغال می ریزیم، شاخه های درختان را می شکنیم و طبیعت را از بین می بریم. شاید به همین علت در تقویم، نام سیزده به در را “روز طبیعت” گذاشته اند.


۱۱- چهارده فروردین: یکی از روزهای سخت سال. روزی که پس از ۲۰ روز خوردن و خوابیدن مجبوری دوباره صبح زود از خواب بیدارشوی…
۱۲- روزهای بعد از تعطیلات: زمان پاس کردن چکها(برای پدران محترم)، نشستن پای لرز بعد از خوردن آجیل (این روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خیلی چیزها باعث لرزش پا می شود!) روزهای سختی که باید ناخواسته خوردن شیرینی و میوه را ترک کنید. روزهایی که قبض تلفن و موبایل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شدوازهمه بهتتتتتتتتتتر!!!دیدن همکلاسیای خوبتون ازجمله خودم. 

موفق باشید.

                   هرگزاین چهارچیزرادر زندگیت نشکن

                                اعتماد.قول.رابطه وقلب

                      زیرا اینها وقتی که میشکنندصداندارندولی دردبسیاری دارن... 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 22:34 توسط یکی از ما| |

 

در اين نوروز آرزوي بهترين ها را براي شما دوستان و سروران داشته و سلامتي و موفقيت روز افزون را از خداوند منان برايتان خواستارم. ما را هم در دعاهاي خود از ياد نبريد و براي ظهور مهدي موعود (عج)بسيار دعا كنيد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 15:22 توسط سعید مرادی زاده| |

 
بنویسیم به دیوار سکوت:

عشق سرمایه هر انسان است

بنشانیم به لب حرف قشنگ

حرف بد وسوسه شیطانست

بدانیم که فردا دیر است

و اگر غصه بیاید امروز

تا همیشه دلمان درگیر است

پس بسازیم رهی را که کنون

تا ابد سوی صداقت برود

و بکاریم به هر خانه گلی

که فقط بوی محبت بدهد...

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 19:26 توسط خانم محرابی| |

سپاس ودعوت

اين چند سال تحصيل علم گواراي وجودتان.بعضي ها بدشان نمي آيد چند ترم ديگري هم مهمان دانشگاه باشند تا بلکه بتوانند چند صباح ديگري از خدمت مقدس سربازي بگريزندویا باگفتن این جمله که علم بهتر از شوهرداری است،بهانه ای برای شوهرنکردن داشته باشند.
اما خانم دادستان.کاش فامیل ایشان را درست بگویند.وحال که ترم های اخریست که ایشان این پست مهم (کارشناسی باغ ها)راهمچنان تحمل می کنند اساتید تازه فامیل شان را یاد گرفتند ودرست تلفظ میکنند.حال کسره یا سکون دادن مهم نیست مهم این است که همکلاسی ما هست وبرای ماعزیز.

همینجا به شما تبریک میگوییم که به جمع متاهلین البته دختران کلاس اضافه شدیددعا میکننیم که متاهل بعدی یکی ازما(من نه!!اینجا منظور همه هست)یکی از پسران باشدشاید ترس از اینده است که مانع زن گرفتن میشود ولی هم اکنون مژده میدهیم که با راهکار زیر میتوان به همه چیز دست یافت.

من و یا ما ویا شما پسران میتوانیم با گرفتن یک خانم نابینا یا کم بینا از کل خدمت سربازی معاف بشویم و از مزایای دیگری چون:1.گرفتن مسکن رایگان 2.گرفتن بن های متعدد3.گرفتن وامهای متعدد4.ثواب اخروی و...دست یابیم.

به پسران خواننده ی وبلاگ پیشنهاد می کنم به این موضوع فکر کنند و خیالشان تخت باشد که چنین خانمهایی آشپزی هم بلدند و هم خیاطی و کار کردن بیرون خانه هم که برای ایشان موضوعیت ندارد.هزار و یک حسن دیگر هم هم هست که از حوصله ی این پست خارج است.سوژه هم هست فقط به این شرط که سکه ی من یادشان نرود. .... 

گذشته ازشوخی دست شما بابت شیرینی بسیار متشکر وهشدار به اقا وبه احتمال زیاد خانم متاهل بعدی درصورت تمایل برای اوردن شیرینی تاکیدمیکنیم که خامه ای نباشد واگربود ان را....

و اما مطلب اصلی

از شما دعوت به عمل می اید که چند ساعتی را در داخل دانشگاه و یا یکی ازبوستان های شهر در تاریخ پنج سنبه از ما پذیرا باشید.به استحضار میرسانم که این دفعه به اجازه ی کسی نیاز نیست

خیلی رسمی شد نه!!!!موافقا بدوووویین نظر بدین که منتظرم

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 11:19 توسط یکی از ما| |

سلام:

این مطلب فقط جهت مزاح است کسی به خودش نگیره!!

اگرم گرفت ولش کنه!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 19:3 توسط سعید مرادی زاده| |

سوتی یعنی اینکه داری بانهایت اعتماد به نفس جواب سوال استاد رو اشتباه میدی

سوتی یعنی اینکه سرجلسه امتحان باچندبرگ تقلبی دستگیربشی

سوتی یعنی اینکه داری باکمال خودخواهی وسط سالن مطالعه قدم برمیداری که ناگهان یه چیزلیز زیرپات می ره وکلی ضایع میشی

سوتی یعنی اینکه داری بی هوا در یه کلاس رو بازمیکنی ومیبینی که استادودانشجوها با تعجب به تو زل زدن

سوتی یعنی اینکه به بابا بگی دارم میرم دانشگاه ولی نیم ساعت بعدبادوستای گرامی درحال لایی کشی توی خیابون رویت بشی(واقعا که اخر ابروریزیه)

سوتی یعنی اینکه به یکی قول ازدواج بدی وبعدهمون ادم تورو دست تودست یکی دیگه ببینه

سوتی یعنی اینکه داری برای یه ادم اسم مستعار انتخاب میکنی وندونی که خودشم می دونه

سوتی یعنی اینکه داری جلوی پسرای کلاس باگوشیت حرف میزنی یهو گوشیت زنگ بخوره...

سوتی یعنی اینکه لباس نوبخری بری دانشگاه که همه خیره شن!بعد همکلاسیت بهت بگه چرا اتکتش رو نکندی...

سوتی یعنی اینکه ترم اول باشی وساعت هشت کلاس داشته باشی وهفت بیای ومنتظر مراسم صبحگاهی باش.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 20:31 توسط یکی از ما| |