وقتی میخواهـــــــــــــــــــــمت و نیستی
اتفـــــــــــــــاق تازه ای نمی افتد
فقط
من ذره ذره آب مــــــــیشوم
سخت است حرفت را نفهمند،
سخت تر اين است که حرفت را اشتباهي بفهمند،
حالا ميفهمم، که خدا چه زجري ميکشدوقتي اين همه آدم حرفش را که نفهميده اند هيچ،
اشتباهي هم فهميده اند...
وقتی کسی به خاطر نداشته هایت بهتر است او را هم نداشته باشی گاهی نداشتن بهتر از داشتن استبهانه میگیرد
از "تو "
آن را هم جیره بندی کرده ام
تا مبادا
توقعش زیاد شود!!
دل است دیگر . . .
ممکن است فردا خودت را از من بخواهد
دوستتــــ دارم رازیست که در میــان حنجره امـــ دق میکنــد وقتی که نیستــــــــــــــــــــــــــــــــ
با گفتن یک "دوست من جایت خالیست" نه جای من پر میشود و نه عمق شادی هایت کمتر ... فقط دلخوش میشوم که هنوز بود و نبودم برایت مهم است
چه کسی غمگین تر است
آنکه می ماند ، یا آنکه میرود ؟ هیچ کس از دل دیگری خبر ندارد ...
نویسنده ها "سیگار "می کشند... دزدها "سرک"... و به من برای کشیدن " آه " رسید
شاعر ها" هجران"...
نقاش ها "تابلو"...
زندانبان ها "دیوار"...
زندانی ها "تنهایی"...
مریضها" درد"....
بچه ها" قد"...
نقش پرگار را بازی میکردیم
من خوش باورانه میپنداشتم ، پروانه وار به دورم میگردی
اما تو ...
بی رحمانه داشتی مرا دور میزدی
آنهــــا که عشق را میفهمند ، عذاب میکشند و آنان که عشق را نمیفهمند ، عذاب میدهند
کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او می گفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم... فرو بدهم.....